تبليغاتX
bat_lady
bat_lady
 
       

 

سلام امروز یه مطلب جدید گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

 

امضا شناسي



کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد

برگرفته از سایت loo3

زهر شيرين....
بسي گفتند:«دل از عشق برگير
«كه نيرنگ است و افسون است و جادوست
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است، اما... نوش‌داروست.
***
چه غم دارم كه اين زهر تب‏آلود
تنم را در جدايي مي‏گدازد
از آن شادم كه در هنگامه درد
غمي شيرين دلم را مي‏نوازد.
***
اگر مرگم به نامردي نگيرد:
مرا مهر تو در دل جاوداني‏ست.
وگر عمرم به ناكامي سَرآيد،
تو را دارم، كه مرگم زندگاني‏ست.
ابر و كوچه، فريدون مشيري

اي آشنا

وقتی شبیه آینه ها مهربان شدی             **        من یک ستاره ماندم و تو، کهکشان شدی
غمگین و دلشکسته به راهت نشسته ام    **       از آن شبی که خاطره ای بی نشان شدی
با من سخن بگو که منم آشنای تو           **         ای آشنا که با دل من هم زبان شدی
می بینمت که پشت تن بوته های یاس     **         پروانه خیال مرا آشیان شدی
وقتی نشست مهر نگاهت به جان من        **       چون عشق در خزان دلم جاودان شدی
 

عشق يعني هر چه داري نيم کن

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت... شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني «بي تو هرگز ... پس بمان»
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از
برايش قلب خود تقديم كن
                                          

                                              قسم که ....

به رخسارت که چون مهتاب زيباست       **    به چشمانت که رنگ آبي درياست
به لبخندت که چون لبخند گلهاست        **    به آن نازي که در چشم تو پيداست
به گلهاي بهار و عشق و مستي           **     به جام جان من کانرا شکستي
به آن عهدي که بستي و گسستي      **      به قرآني که آن را مي پرستي
قسم اي نازنين تا زنده هستم            **      تو را من دوست دارم، مي پرستم

 وحالاحرف خود من.....

دوستان عزیز ممنون از نظراتی که میدید ولطف خودتون رو شامل حال من میکنید. من از ابتدا هدفم از نوشتن وبلاگ جمع آوری گنجینه ای از مطالبی بود که به نظر خودم ارزشمند باشه و از طریق وبلاگم بتونم اون ها رو با دیگران نیز قسمت کنم واز نظرات جالبتان هم بهره ببرم پس می خواستم در کل بگم که موضوع این وبلاگ و نوشته های اون اصلا شخصی نیست و من در نظر داشتم که مجموعه ای باشد از زیبایی هایی که من از اونها لذت میبرم وخواستم شما هم در این لذت شریک باشید حالا  اما اگر به نظرتون اینها همه یک سری مطالبی هست که شما از اون خوشتون نمیاد و فکر میکنید احساسات شخصی هست که با شما جور در نمیاد بهتره دیگه وقتتون رو سر این نگذارید که منو نصیحت کنید که این حرفها وقت تلف کردنه چون اینها مطالبی هستند که من دوستشون دارم وامیدوارم روزی برسه که همه این مفاهیم رو درک کنند.و اگر به نظر شما من به این هدف رسیدم میتونید هر وقت خواستید به من سر بزنید.

فرنوش


 

 

تو........

مشکل من با نقد این است

که هر گاه شعری به رنگ سیاه نوشتم

گفتند که آن را از چشمانت رونویسی کرده ام

هرگاه که به من تهمت عشق تو میزنند

احساس برتری می کنم

گل سرخ رسوایی بر چاک پیراهن من است

عاشقان را می شنیدم

که از دلتنگیهای خود می گفتند

و به آنان می خندیدم

مرا به خود عادت مده

که عادت من به تو باعث عادت تو به من است

ودلتنگی تنها حاصل عادت

ولی من نمی خواهم دل تو تنگ شود

که شاید دیگر من در ان جا نگیرم

اگرکسی می شناسی

که بیش از من تو را دوست می دارد

او را به من نشان بده

تا به او تبریک بگویم

و پس از آن، خود را بکشم
 

دوست داشتن....

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

 

من نمیدانم....

این منم منی که حتی تکلیفم را با خودم نیز نمیدانم ....

چگونه ادعا کنم دوستت دارم وقتی در مورد تو هیچ نمیدانم ...

من حتی در مورد خودم نیز نمیدانم.....

نمیدانم تو چه هستی و چه میخواهی....

من حتی نمیدانم خودم چه میخواهم....

ولی میدانم دوستت دارم بی هیچ قید وشرطی.....

 

آري دوستت دارم...

تو را مانند گلهاي بهاري دوست دارم
عشق جانسوز تو را با بي قراري دوست دارم
نغمه شاد تو را خوشتر ز آواز قناري
اي پرستوي ز بام من فراري دوست دارم
تا تو مي خندي به رويم با دو چشم مست وحشي
زندگي را با همه بي اعتباري دوست دارم
گريه با من الفت ديرينه دارد در غريبي
مرغ بارانم که دائم اشکباري دوست دارم
گر بپرسي دوستم داري هزاران سال ديگر
با زبان شعري گويم آري دوستت دارم

جونم..!
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي
اسمتو گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني
اسمتو گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي منم برم..!

 

 

 


 

دل من تنها بود

دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هر روز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوار و دري
که تو هر روز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هر روز به آن مي نگري
دل من را ديدي؟
ساکن کفش تو بود...
يادت هست؟

 

 

 

به هم فکر کنیم

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانه ما سیمانی است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم
هر وقت زیادمان دلی می شکند
بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم
من عاشق و تو هر که در این عصر غریب
بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

من خودِ تو را دوست مي‌دارم

من خودِ تو را دوست مي دارم.  ديگران در تو آن زيبايي را مي بينند که پيش از پايان عمر خود آنها، زايل مي شود. اما من در تو آن زيبايي را مي بينم که زايل نمي شود، و در خزان عمرت، آن زيبايي از اينکه در آيينه خود را بنگرد، شرمنده نيست و احساساتش جريحه دار نمي شود.
تنها منم که در تو آن ناديده را دوست مي دارم. 

 

اي عشق ...

اي عشق که دستان خداييت
بر خواهشهاي من لگام زده،
و گرسنگي و تشنگيم را تا وقار و افتخار بالا برده،
مگذار توان و استقامتم
از ناني تناول کند و يا از شرابي بنوشد
که خويشتنِ ناتوانم را وسوسه مي کند.
بگذار گرسنه گرسنه بمانم،
بگذار از تشنگي بسوزم،
بگذار بميرم و هلاک شوم،
پيش از آنکه دستي برآورم
و از پياليه اي بنوشم که تو آن را پر نکرده اي،
يا از ظرفي بخورم که تو آن را متبرک نساخته اي.

درمورد قالب وبلاگ هم نظر بدید

درگذشت بانوی اواز خانم مهستی رو به همه عزیزان تسلیت میگوییم.با ارزوی شادی روح برای ایشان.

من از کجاي تو شروع شدم...

من از کجاي تو شروع شدم
در امتداد لحظه اي که امتداد تو بود
از درون تو گذشتم، در درون تو زاده شدم
چون حوا که از دنده ي آدم بيرون آمد
خودم را تنها يافتم
ميان فاصله اي از خودم، تا سايه هاي تو
***
غم هايم آشنا
با من نفس مي کشند
با حادثه هاي معمول
از حوادث عبور مي کنند
از فضاهاي رنگي
به جستجوي بيرنگي
آهنگ بي صداي بودن، بودم
يا طنين ترانه اي در دور
***
کلاه تو بزرگ بود و پر سايه
و من و سبزهاي کوچک، در انتظار نور
سوار بر خيالات خودم بودم
که بادي وزيد و پلکهايم در افق گم شد
با سکوت
***
در چشمانت سؤالي بود
نوري که از مردمکهايت مي ريخت
پريدن پرنده اي از ميان پلکهايت
در چشمانت سوال...
و من که بي تفاوت
از کنارت عبور کردم

نرو!! نرو !! تنهايم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسي را که دوست دارم، ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم
مي گويي برمي‌گردم. من نمي‌گويم تو دروغ مي‌گويي ولي من به روزگار اعتماد ندارم
در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم!

 

         كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
         چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم
           كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو
              خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو
          كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم
              ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم
         كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
                      كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
                       نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد
                           در دل باغچة خانة تو .
                                                                                 (
فروغ فرخزاد)

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی !!

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست... عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد!!

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم !!

چه روزگاريه ...بچه كه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا...

حالا تصمیم با خودمونه اما این باور رو همه ادما همیشه وهمه جاباید قبول کنند که اگه عاشق شدند عاشق بمونند و برای رسیدن به اون هر کاری بکنند و از هر چیزی بگذرن شاید این جواب دوستم باشه که به من میگفت که تو با این باورها چرا عاشق نمیشی ؟من این  حرفها رو باور دارم ولی هنوز در خودم پیداشون نکردم.

 در صفحه شطرنج زندگي همه مهرهايم مات مهرباني تو شد ومن قلبم را به تو باختم.(دوست عزیزم همیشه به فکر تو هستم هرچند از هم دور باشیم و با امید موفقیت برای تو پرستو جان)

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست


 

در هر باد طنين صداي تو بود
بر هر خاک رد پاي تو فرو رفته بود

و در هر آب انعکاس سيمايت

در هر آتش گرمي دستانت

آنگاه که من

کوچه به کوچه

خانه به خانه

نشان تو مي خواستم
 
 

گفتنیها کم نیست
گفتنيها كم نيست، من و تو كم بوديم / خشك و پژمرده، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست، من و تو كم گفتيم / مثل هذيان دم مرگ، از آغاز، چنين ‌درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست، من و تو كم ديديم / بي سبب از پاييز، جاي ميلاد اقاقيها را پرسيديم
چيدنيها كم نيست، من و تو كم چيديم / وقت گل دادن عشق، روي دار قالي، بي‌سبب حتي، پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني‌ها كم نيست، من و تو كم خوانديم / من و تو ساده ترين ‌شكل سرودن را در معبر باد، ‌با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو، اما در ميدانها
اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم
ما به اندازه‌ «ما» مي‌گوييم، ‌ما به اندازه‌ «ما» مي چينيم
‌ما به اندازه‌ «ما» مي بوييم، ‌ما به اندازه‌ «ما» مي روييم
من و تو كم نه، كه بايد شب بي ‌رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه و كم نه، ‌كه مي‌بايد، ‌با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه‌ «ما» هم شده
با هم باشيم
گفتنيها كم نيست....

عشق... همه چيز است
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است.
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه.
عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه.
عشق، تنها تعلق است.
عشق، دل مضطرب نمي خواهد.
عشق، وابستگي‌ست. انحلال كامل فرديت است در جمع.
عشق، مجموع تخيلات يك بيمار نيست.
عشق، يعني پويش ناب دائمي.
عشق، به سراغ خستگان روح نمي آيد.
عشق خطرناك است نه عا شق.
عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند.
عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست.
عشق فرزند اضطراب نيست.
عشق داروي توانمند جان است.
عشق به ديگري ابزاري‌ست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي.
عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است. عشق اوج آزادي فردي‌ست، براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست.
عشق، نوع عميق و متعالي اخلاق است كه به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقيات بازاري مي رود.
و عشق ...
آري همه چيز است.

 



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
دوباره باتو

آرشیو وبلاگ
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385

پیوندها
for elnaz
saye sare mehr
goftaniha kam nist
hamishe
dom barik
hame chi va hichi
jamaleto eshghe
ghezel alaye banafsh
ma be ham mohtajim
zendegy shayad hamin bashad
don't ever give up your dreams
avaye sokot_nasrin
rohe sargardan
loo3
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ